X
تبلیغات
دختری خسته از عشق

دختری خسته از عشق

 
 
About Me

سلام من سوگند هستم
متولد 1375
ساکن تهران
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد


چت روم و فال حافظ در آخر صفحه است





پروردگارا:
نعمت عافیت مبدا همه نیازها
و عاقبت به خیری مقصد همه نیازهاست
و در بین این مبدا تا مقصد کلان ترین نیاز
دلخوشی و آرامش است
آنرا به همه عطا فرما




عاشقی کار همه عیاش نیست
غم کشیدن کار همه نقاش نیست
عاشقم کردی و گفتی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای





دوستت دارم
نه به خاطر اینکه دوستم بداری
بلکه به خاطر اینکه لایق دوست داشتنی




عشق را از ماهی بیاموز
که آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند


My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link

تقدیم به عشق مهربونم فرزانه(سحر جون)
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر(صابر جان)
دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد...(آنیکا جون)
دلشکسته آسمانی(حسین جان)
من از عالم تو را تنها گزینم(بید مجنون)
ترنم(قاسم جان)
شیطان یا فرشته(آرمین جان)
ستاره خاموش
دل شیدا(شیدا جون)
یخ فروش جهنم(سعید جان)
عشق بی معشوق(جواد جان)
خوندنی دارم توپ....(امید جان)
حرف دل(امین جان)
عاشق تنهایی(کمیل جان)
پسرکه شبگرد(سینا جان)
xxx ایستگاه دختر پسرا xxx(الهه جون)
احساس من(لیلا جون)
داستانک(همراز عشق)
رهگذر کوچه ی تنهایی(مجید جان)
دوست داشتنی(شهرام جان)
عشق یا بازی زمانه(رامتین جان)
دلخونه(عباس جان)
تک و تنها(مهرشاد جان)
عکس و مطلب درباره ی جاستین بیبر(حمید جان)
کلینیک عشق(زهرا جون)
خنده بازار(کیارخ جان)
روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت(رزیتا جون)
هنر عاشقی(محمد جان)
سنگ صبور(سولینا جون)
گریه های بی صدا(شقایق جون)
سیب آبی(ایلیا جان)
عشق بی انتهای من(مرتضی جان)
شاهزاده غم (مهسا جون)
پسرک 75(محمد جان)
چراغ سبز2011(فاطمه جون)
گیاه کوچک(مرتضی جان)
پسرک تنها(ایمان جان)
سرزمین عاطفه هایم(تبسم جون)
راه نو (عباس جان)
نگاهم کن
دل من (ساسان جان)
ستاره دختر گيلان (گيلدا جون)
تصاویر و داستانهای احساسی(یونس جان)
سایه به سایه (سمانه جون)
تو غریبه من مسافر (سالازار)
خدایا از زندگی خسته ام (هلیا جون)
همه زندگیمی (فاطیما جون)
(فاطیما جون )forbiden love
عاشق تنها (مهدی جان)
هرچه دوست بخواهد(آیسا جون)
قالب وبلاگ
دانلود بازی
فروشگاه

Template By

طراح قالب
طراح: مصطفی قدیری
 
 
دوشنبه سی و یکم تیر 1392
روزهای آرامش

ماسه ها فراموش کار ترین رفیقان راهند! پابهپایت می آیند آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را

سر میبرد اما کافیست تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ی ضعیفشان رد پایت پاک

شود!!!

گاهی نمیشود دست از دوست داشتن کسی برداشت حتی وقتی ازش دلخوری ...

ای سرنوشت ، من با کوله باری از سختی و غم زندگی به سمت میایم ...

مرا دریاب...

بی صبرانه منتظر روز های آرامش هستم...


+ نوشته شده در  ساعت 14:39  توسط sogand be eshgh  |   
 
شنبه بیست و دوم تیر 1392
من اومدممممممممممممم

سلاااااااااااام من اومدم !!!!!!!!

دوستاي گلم اميدوارم حالتون خوب باشه ميدونم خيلي وقته نبودم و اينجا سر بزنم تقريبا 2 سالي هست ولي

واقعا سرم شلوغ بوده و نتونستم اميدوارم وبلاگمو فراموش نكرده باشين!

الانم 25 مرداد كنكور دارم و سرم حسابي شلوغه ولي خب اومدم اينجا يه سري بهتون بزنم و بگم اصلا فراموشتون

نكردم .

انشاالله با پستاي توپ برميگردم منتظرم باشينننننننننننننننن.

توي نظرام يه كولاك كنين ببينم فراموشم نكرديناااااااااااااا

+ نوشته شده در  ساعت 10:52  توسط sogand be eshgh  |   
 
جمعه بیست و نهم مهر 1390
زن آفریده ای آسمانی

سلام به دوستای گلم ببخشید که حدود 1 ماه نبودم آخه سرم خیلی شلوغ بود ممنونم از دوستایی که توی این مدت وبلاگمو فراموش نکردن

يک بار در خواب ديد که دارد با خدا صحبت ميکند،از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه ميکنند؟؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه ای آفريده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگينی زمين را تحمل كند ،به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتی داده ام كه حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد. به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذيت كنند، به او قلبی داده ام  تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشکی داده ام، تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا برای او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند.

زيبايی يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايی زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد ، زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست
+ نوشته شده در  ساعت 15:5  توسط sogand be eshgh  |   
 
شنبه دوم مهر 1390
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میخواهم سلامی بگویم

بگویم و حرف بزنم تا از سکوت غمبارم با خبر شوی

میخواهی بشنوی؟؟؟

اولین دیدار را به یاد داری؟؟؟

هر دو با نگاهی به هم خیره شدیم

سلامی گفتیم که در جان ما جرقه ای زد

و

کلامی که با آن به مهمانی عشاق رفتیم

تو سرشار از محبت بودی و من سرشار از نور محبت

تو سرشار از شوق بودی و من در شوق تو غوطه ور بودم

چه لحظاتی که میخواستیم بگوییم:((میخواهمت)) و به شرم نگفتیم

باهم دنیای جدیدی را ساختیم و به افقی ناآشنا سفر کردیم

آن روزها گذشت و صد افسوس که چه زود پایان یافت

دیگر در این روزگار بی فروغ در این شبهای سرد نمیدانم کجایم

ولی من به یاد آن روزها مینشینم و دل عاشق جاودانم را به دنبال آن لحظه ها

میکشم

هم خوشحالم و هم ناراحت

ناراحت به این دلیل که چرا از هم جدایمان کردند و دیگر یکدیگر را نداریم

و خوشحال از اینکه پایان باهم بودنمان به دلیل خیانت یا عشق یک طرفه نبود

بلکه تا لحظه ی آخر هر دو عاشق بودیم و هنوز هم هستیم

هنوز هم هر دو یکدیگر را دوست داریم

ولی دلیل دیگری باعث دوریمان شد

خوشحالم چون با اینکه از هم دوریم

هنوز قلبمان به عشق یکدیگر می تپد


+ نوشته شده در  ساعت 1:17  توسط sogand be eshgh  |   
 
جمعه بیست و پنجم شهریور 1390
داستاااااااان

سلام دوستای گلم بابت نظراته پسته قبلی از همتون ممنونم کولاک کردین
دمه همگی گرم بازم از این کارا بکنین
شنیدم این دفعه ام میخواین کولاک کنیناااااااااااااااااااااااااااااااااااا 6 تا نظر بدین
امروز آپم یه داستانه امیدوارم خوشتون بیاد آخه من تا حالا داستان ننوشته بودم این اولین بار بود همیشه متن هام یه جور
دیگه بود خودتون دیدین که
خلاصه اگر کم و کسری داره به بزرگی خودتون ببخشین


دخترک به آسمون نگاه میکرد پیش خودش گفت همه ی دوستام تا حالا عاشق شدن چرا من به هیچکس دل نمیبندم ؟ چرا هیچ پسری توجهمو جلب نمیکنه؟
مثل همیشه توی دلش به افکارش خندید و زیر لب زمزمه کرد:هه! منو عاشقی؟ محاله!!!!!!!!
خنده ای کرد و خیلی آسوده به تختش رفت و خوابید
زیر پنجره دخترک یه زیرزمین بود که با چندپله به پایین میرفت
فردا شب دوباره پشت پنجره ایستاد و همین افکارو با صدای بلند میگفت و چند شب این مسئله تکرار شد
صبح با صدای زنگ ساعت بیدار شد و بعد به سمت دانشگاه حرکت کرد در راه برگشت صاحب مغازه ی سر کوچشان
که پسری خیلی شیک و آدم حسابی بود را دید یه لحظه نگاه دخترک و پسر در هم گره خورد
دختر سریع به خود مسلط شد و به خانه برگشت فکرش درگیر پسر شده بود سعی کرد که حواس خودش را پرت کند اما
نشد هر روز وقتی از دانشگاه بر میگشت نگاهش با نگاه پسر تلاقی میکرد و دختر هر روز عاشق تر میشد!
یک روز وقتی به خانه برمیگشت جلوی پله های زیرزمین نامه ای افتاده بود اما بدون اسم درون نامه نوشته بود: من
هرشب حرفای تورا میشنوم اینکه میگویی چرا دل بسته نمیشوی چرا عاشق نمیشوی من تورا دوست میدارم عاشقم شو!
فقط همین!
دختر ترسید مدام در این فکر بود که این شخص کیست
فردا دوباره از جلوی مغازه رد شد و...
به خانه که رسید باز هم نامه ای بود به این شرح:
مگه نمیخواستی عاشق شوی حالا عاشق من شو فقط بدان که من هیچ چیز ندارم و پسری فقیرم تنها یک قلب عاشق دارم
که فقط برای تو میتپد !!!!
دختر که حسابی عصبانی شده بود تصمیم گرفت نامه ای بنویسد و جلوی زیرزمین بزارد متن نامه این بود:چطور جرات
کردی به من ابراز علاقه کنی تو فقیری و من یه عمر در نازو نعمت بوده ام من فقط عاشق کسی میشوم که پول هم
داشته باشد دیگر مزاحمم نشو!
دخترک که عشق پسری که هر روز سره کوچه میدید هم در قلبش بود نامه ای هم برای او نوشت : عزیزم از وقتی تو را
دیدم قلبم به سویت پر میکشه هر بار که تورا میبینم از خود بی خود میشم جواب نامه ام را بده
نامه را به پسر داد و آن یکی را هم جلوی زیر زمین گذاشت
فردا دید که مجددا نامه ای جلوی زیر زمین است :اگر میخواهی من را ببینی امشب به جلوی زیرزمین بیا!
شب شد و دختر رفت که این عاشق دلداده را ببیند وقتی جلوی زیرزمین رسید با دیدن چهره پسر درجا میخکوب شد
پسر همانی بود که دخترک عاشقش شده بود زیر لب گفت وای خدای من !
پسرک گفت :من همه چیز داشتم که به پایت بریزم اما تو را امتحان کردم و تو فقط به مال دنیا اهمیت دادی وقتی از
جلوی مغازه رد میشدی از طرز نگاهت میدانستم که تو هم عاشق شده ای اما با این امتحانی که من کردمت نشان دادی
که اگر من یه پسر فقیر بودم تو هیچ وقت با دیدن هر روز من سره کوچه عاشقم نمیشدی دخترک گریه میکرد پسر گفت :
عشق تو واقعی نبود اما عشق من واقعی بود چون تورا هر جور که بودی چه فقیر و چه ثروتمند میخواستم
گریه دختر شدت گرفت و گفت من را ببخش
پسر گفت:در عشق کینه ای وجود ندارد
و دختر را در آغوش گرفت


وااااااااااااااااای سرتونو درد آوردم شرمنده که طولانی بود

+ نوشته شده در  ساعت 4:16  توسط sogand be eshgh  |   
 
دوشنبه چهاردهم شهریور 1390
لذت عشق

آنگاه که در تبلور نور صورت آتشین معشوق را میبینی غرق حیرت مثل همیشه عاشق تر میشوی بیشتر از همیشه داغ تر از همیشه وقتی میبینیش دست و پات میلرزه با کوچک ترین نگاهش غرق لذت میشوی و میدانی که این لذت شهوانی نیست و بلکه لذت عشق است

عشقی بی سرانجام که میدانی هیچوقت بهش نخواهی رسید و چه سخت است
دوری
و حال وقتی است که به این یقین رسیده ای که عاشقش هستی و حس جدیدی را تجربه میکنی حسی که هیچوقت نداشتی و اکنون با تمام وجودت از آمدنش استقبال میکنی
دلت میخواهد که چشم از چشمش بر نداری وقتی با آن چشمان خمار نگاهت میکند مستش میشوی حس میکنی که قلبت تکان میخورد و ارزو میکنی که ای کاش هیچوقت این لحظات به پایان نمیرسید
قلبت به تپش میافتد و بی اختیار خود را در آغوشش میاندازی
آغوشی که آرامش مطلق است آرامشی که هیج جای دنیا نظیرش را احساس نمیکنی

ای کاش تمام عاشقان به هم میرسیدن
اگه میشد دنیا گلستون بوددددددددد
امیدوارم از پستم خوشتون اومده باشه

به امید روزی که همه به عشقمون برسیم

+ نوشته شده در  ساعت 23:52  توسط sogand be eshgh  |   
 
جمعه چهارم شهریور 1390
یقین

با تمام وجود گناه کردیم اما نه نعمت هایش را از ما گرفت و نه گناهانمان را فاش کرد بیاندیش که اگر

اطاعتش کنیم چه میکند او!!!!!!!

چقدر سخت است در شرایطی که همه ی دنیا دست در دست هم دادند

که خدا رو ازمون دور کنند خودت را به درو دیوار بزنی که خدارو توی دلت

 نگه داری و نزاری که با افکاری پوچ و بیهوده از دستش بدی!!!!!

در این بین و در این شرایط کسی که ایمانش قوی تر و محکم تر باشد

اگر هر چیزی هم پیش بیاد همچنان خدا را عالم و توانا میبینه و یقین دارد

که چیزی که خداوند برایش خواسته به نفعش است.

و کسی که ایمانش ضعیف تر و سست تر است ممکن است با اولین
مشکل زبان به کفر باز کند و دیگر آن خدایی که در هیچ زمانی تنهایش
نگذاشته و همیشه یار و مونسش بوده را کنار بگذارد

حس زیباییست!!!!!! حس زیباییست که با وجود مشکلات فراوان خدارا
در کنار خود حس کنی و یقین پیدا کنی که اگر خدا چیزی را ازت میگیره
بدون شک یا چیز بهتری را برایت در نظر گرفته و یا با گرفتن آن چیز
از یک اتفاق بزرگ و بد جلوگیری میکند!!!!!
و این یعنی حکمت خدا

و این جاست که دیگر در زمان مشکلات از خدا گله نمیکنی و نمیگی خدایا چرا ؟

این جاست که به خدا یقین داری و مطمئنی که خدا همیشه به نفع بنده اش
کار میکند و همیشه بهترین هارو واسه بندش میخواد!!!

به امید روزی که همگی به این یقین برسیم


+ نوشته شده در  ساعت 15:9  توسط sogand be eshgh  |   
 
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390
این آهنگ زندگیمو عوض کرد!!!!!!!!!!!!!!

این یه آپ استثناییه
هر کی که هستی با هر شخصیتی
برو توی ادامه مطلب برو
برو برو برو

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:50  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه هجدهم مرداد 1390
دلم گرفته

گاهی اوقات انقدر دلم میگیره که اصلا نمیدونم باید چیکار کنم بخندم و به مشکلات فکر نکنم ؟

گریه کنم تا یه کم دلم خالی شه؟

ناراحت باشم و همه ی غم هارو توی دلم بریزم؟

واقعا باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی چیزا اصلا برای آدم قابل درک نیست بعضی چیزا که حتی فکرش را هم نمیکنی که برات پیش بیاد

خیلی از نزدیکات که ازشون توقع بدی را نداری پس واقعا باید به چه کسی اعتماد کرد؟

با چه کسی حرف زد و دردو دل کرد؟ دیگه حتی به سایه ی خودم هم شک دارم آدم توی زندگیش بعضی

ها رو خیلی دوست داره ولی با گذشت زمان میفهمه که اشتباه کرده و نباید روی آدم ها حساب کنه .

در این بین تنها کسی که هوای آدم رو داره فقط خداست!!!!!

فقط به خدا میشه اطمینان کرد چون فقط اونه که در هر صورت آدم رو دوست داره و به بنده هاش در هر

حال کمک میکنه.

معمولا میگن خدا به بنده هایی که بیشتر دوستشون داره بیشتر غم و مشکلات میده تا امتحانشون کنه !

شاید داره منو هم امتحان میکنه اما من هیچ وقت از لطف خدا ناامید نمیشم و همه چیز زندگیمو میسپرم

دست خدا و همیشه توکلم به خداست. و تنها چیزی که توی مشکلات آرومم میکنه اینه که میدونم خدا همه

جوره پشتمه!!!!

هر چیزی که برامون پیش بیاد 100 درصد حکمتی توشه!!!!!!!!

توکل به خدا

+ نوشته شده در  ساعت 13:40  توسط sogand be eshgh  |   
 
دوشنبه دهم مرداد 1390
رمضان آمدددددددددددددددددددددددددد

باز آمد!!!!!!!!! باز رمضان آمد!!!!!!!!!!!

همان ماهی که به مهمانی خدا معروف است!!!!!

همان ماهی که هنگام غروب خورشید بوی نان تازه در خیابان ها میپیچد ماهی که

همه ی آدم ها با وجود گرسنگی و تشنگی اشتیاق خاصی را در آن احساس

میکنند!!!!


یکی فرد صبح ها هنگام سحر بیدار میشود و یه عالمه غذا و آب و... میخورد که

مبادا گرسنه یا تشنه شود بعد تا ظهر میخوابد و وقتی که بیدار شد به هر روشی

سر خود را گزم میکند که احساس ضعف نکند زیر باد کولر خیلی راحت روز را

میگذراند و بعد هم هنگام افطار با یه عالمه غذا و حلیم و آش و... افطار میکند

و فردا دوباره روز از نو روزی از نو!!!!!!


و یک فرد دیگر وقت سحر بیدار میشود و مادر مریضش را بیدار میکند. پدرش هم

شب قبل از سر کار خونه نیامده آخه پول کافی واسه رفت و آمد از سر کار به خانه

و خانه به سر کارش را ندارد و برای صرفه جویی در پول خانه نیامده. کمی شیر و

خرما و نانی که داشتند میاره سر سفره و با مادرش سحری میخورد. چند ساعت

بعد از خواب بیدار میشود و زیر نور خورشید توی آفتاب کار میکند وقتی هم که زمان

افطار میرسه میاد خونه و با همان یه کم نون و خرما افطار میکنه و هر روزش سخت

تر از دیروزش میگذره!!!!!


حتما این کار خدا هم حکمتی داره که یکی اون جوری زندگی کنه و یکی این جوری

!!!!!

در هر صورت این ماه یکی از قشنگ ترین ماه های خداست و همه ی ما هم توی

این مهمانی دعوتیم.

پیشاپیش نماز و روزه هاتون قبول    هنگام افطار منم دعا کنید

التماس دعا


+ نوشته شده در  ساعت 18:32  توسط sogand be eshgh  |   
 
دوشنبه سوم مرداد 1390
طنز.................

بدو توی ادامه مطلب.....
ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ساعت 16:0  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390
ناامیدی ممنوع

چهار شمع به آرامی می سوختد.محیط پیرامون آنها آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد.
شمع اول گفت : من صلح نام دارم ! بنابر این هیچکس نمی تواند مرا روشن نگه دارد و یقین دارم که بزودی خاموش خواهم شد پس شعله ی آن به سرعت کم شد و سپس خاموش شد.
شمع دوم گفت : من ایمان نام دارم و احساس می کنم که کسی وجود مرا ضروری نمی داند ولازم نیست بیشتر شعله ور بماند. وقتی سخنش به پایان رسید ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.
نوبت شمع سوم رسید . او با ناراحتی گفت : نام من عشق است
من دیگر قدرت روشن ماندن ندارم چون همه مرا کنار گذاشته اند و اهمیت مرا درک نمی کنند . مردم حتی عشق ورزیدن به نزدیکانشان را نیز فراموش کرده اند . طولی نکشید که او هم خاموش شد.
ناگهان پسرکی وارد اتاق شد.
و دید که از چهار شمع سه تا خاموش شدند.
پسرک به آن سه شمع خاموش گفت : شماها چرا خاموشید ؟ مگر قرار نبود تا وقتی که تمام میشوید روشن بمانید ؟
و سپس شروع به گریه کردن کرد.
ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود به حرف آمد و گفت:
نگران نباش تا زمانی که من هستم میتوانی به وسیله من آن سه شمع را روشن کنی
نام من امید است

+ نوشته شده در  ساعت 18:33  توسط sogand be eshgh  |   
 
پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390
تست روانشناسی

به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های

خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید!

سوال:

1)هنگامی که غمگین و ناراحت هستید, آیا می توانید علت نناراحتی خود را پیدا کنید؟

همیشه (4 امتیاز) بیشتر اوقات (3 امتیاز) برخی مواقع (2 امتیاز) به ندرت ( 1 امتیاز)

2) هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید, ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها

برآیید؟

همیشه(1امتیاز) بیشتر اوقات(2 امتیاز) به ندرت (3 امتیاز) هرگز ( 4 امتیاز)

3) آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

اغلب (1 امتیاز) گاهی (2 امتیاز) خیلی کم (4 امتیاز) هیچ وقت ( 3 امتیاز)

4) وقتی کسی شما را عصبانی کند, در این صورت شما:

با عصبانیت در مقابل او

می ایستید (2 امتیاز)

به هیچ کس هیچ حرفی

نمی زنید (1 امتیاز)

همه جا از آن شخص گله و

شکایت می کنید (3 امتیاز)

به صورت آرام مساله را

مطرح نمایید ( 4 امتیاز)

5) معمولا چند مدت طول می کش که به خواب بروید؟

معمولا تا به رختخواب می

روید می خوابید (3 امتیاز)

20 دقیقه طول می کشد

که بخوابی (4 امتیاز)

خواب راختی ندارید و سر

جایتان می غلتید(1 امتیاز)

یک ساعت یا بیشتر

( 2 امتیاز)

6) معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟

وقتی ناراحتم و فقط

دوستان نزدیک یا خانواده ام

حضور دارند (3 امتیاز)

هر زمان که احساس کنم

نیاز به گریه دارم

(4 امتیاز)

هر کاری می کنم تا گریه

نکنم (1امتیاز)

وقتی که تنها هستم

( 2 امتیاز)

7) آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟

جمع صمیمی از دوستان و

اعضای خانواده دارم

(4 امتیاز)

افراد کمی در زندگی ام هستند

(3 امتیاز)

به سختی می توانم با

دیگران ارتباط بر قرار کنم

(2 امتیاز)

تنها متکی به خودم هستم

و نیاز به کسی ندارم

( 1 امتیاز)

8) تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

خیلی زیاد (4 امتیاز) زیاد (3 امتیاز) کم (2 امتیاز) اصلا ( 1 امتیاز)

9) چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان

است؟

تحسین و تشویق دیگران

(3 امتیاز)

حس درونی خود (4 امتیاز)

ترس از شکست (2 امتیاز)

زنده ماندن و حفظ حیات

( 1 امتیاز)

10) از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:

راه و روشی است که هر

شخص در زندگی پیش می

گیرد (4 امتیاز)

اقتصاد جامعه (3 امتیاز)

اصولی است که هر کسی

از هما کودکی با آن تربیت

شده (2 امتیاز)

شانس و اقبال فرد است

( 1 امتیاز)

حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده و روی امتیاز های پایین کلیک کنید؟!

امتیاز بین 32 تا 40 امتیاز بین 24 تا 32 امتیاز کمتر از 24
+ نوشته شده در  ساعت 21:26  توسط sogand be eshgh  |   
 
پنجشنبه شانزدهم تیر 1390
با خوندن این نوشته مرحمی واسه قلبه خستم باش!

سلام دوستانه خوبم


امشب بیشتر از همیشه ی عمرم دلم گرفته


به این فکر میکردم که چه جوری


دلمو خالی کنم اولین چیزی که به


ذهنم رسید این بود که بیام اینجا


بچه ها یه اتفاقی افتاده که بابتش


خیلی ناراحتم راه حلشم پیدا نمیکنم


اصلا نمیدونم باید چه جوری حلش کنم


واسم سختهههههههههههههههههههه


خدااااااااااااااااااااااااااا


سپردم به خدا


شما هم واسم دعا کنین که کاره درست را بکنم


خیلی سردرگمم


شاید این تصمیم به قیمت زندگی و احساسه یه


جوون باشه


واسم دعا کنیییییییییییییید


همتون رو خیلی دوست دارم


+ نوشته شده در  ساعت 1:27  توسط sogand be eshgh  |   
 
پنجشنبه نهم تیر 1390
کوچه

بی تو شبی باز از آن کوچه گذشتم*همه تن چشم


شدم خیره به دنبال تو گشتم*شوق دیدار تو لبریز شد از

جام وجودم*شدم آن عاشق دیوانه که بودم*در


نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید*عطر صد خاطره


پیچید*باغ صد خاطره خندید*یادم آمد که شبی با هم


از آن کوچه گذشتیم*پر کشیدیم و در آن خلوت دل


خواسته گشتیم*ساعتی بر لب آن جوی نشستیم*تو


همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت*من همه محو


تماشای نگاهت*آسمان صاف شب آرام*بخت خندان و


زمان رام*خوشه ی ماه فرو ریخت در آب*شاخه ها


دست برآورده به مهتاب*شب و صحرا و گل سنگ همه


دلداده به آواز شباهنگ*یادم آید که به من گفته از این


عشق حذر کن*ساعتی چند بر این آب نظر کن*آبو


آیینه ی عشق گذران است*تو که امروز نگاهت به


نگاهی نگران است*باش فردا که دلت با دگران است*


تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن*با تو گفتم


حذر از عشق نتوانم هرگز نتوانم*باز گفتم که تو صیادی


و من آهوی دشتم*تا به دام تو در افتم*همه جا گشتم


و گشتم*اشکی از شاخه فرو ریخت*مرغ شب ناله ی


تلخی زد و بگریخت*اشک در چشم تو لرزید*ماه بر


عشق تو خندید*یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم*


پای در دامن اندوه کشیدم نه گسستم نه رمیدم*


رفتی رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگرم*


نگرفتی از آن عاشق آزرده خبر هم*نکنی دیگر از آن


کوچه گذر هم*بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه


گذشتم*


***از آن کوچه گذشتم***

+ نوشته شده در  ساعت 18:10  توسط sogand be eshgh  |   
 
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390
روز پدر

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت *** به مجنون چون رسیدم یا علی گفت


مگر این وادی دارالجنون است *** که هر دیوانه دیدم یا علی گفت


نسیمی غنچه ای را باز میکرد *** به گوش غنچه کمکم یا علی گفت


چمن با ریزش باران رحمت *** دعا میکرد او هم یا علی گفت


یقین پروردگار آفرینش *** به موجودات عالم یا علی گفت


خمیر خاک آدم را سرشتند *** چون برمیخواست آدم یا علی گفت


مسیحا هم دم از اعجاز میزد *** ز بس بیچاره مریم یا علی گفت


علی را ضربتی کاری نمیشد *** گمانم ابن ملجم یا علی گفت


مگر خیبر ز جایش کنده میشد *** یقین آنجا علی هم یا علی گفت


به همه ی شما دوستای گلم میلاد مبارک امیر المومنین مولای متقیان علی (ع) را


تبریک میگم و همچنین به تمام پدران میگم: روزتون مبارک


همچنین پدر خودم!

+ نوشته شده در  ساعت 13:57  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه سوم خرداد 1390
دلی گرفته

سلام دوستان گلم

وقت اضافه ای داشتم گفتم بیامو واسه شما بنویسم


گفتم:خدایا از همه دلگیرم         گفت:حتی از من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند           گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری             گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنهاترینم                گفت:پس من؟

گفتم:خدایا کمک خواستم         گفت:از غیر من؟

گفتم:خدایا دوستت دارم           گفت:بیش از من؟؟؟


کوله بارم بر دوش سفری باید رفت سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

من خدا را دارم  من خدا را دارم

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد

برسیم!

+ نوشته شده در  ساعت 0:26  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
تست (اسمتان چه رنگی است؟)

دوستای گلم به دلیل نزدیک شدن به امتحانات چند وقتی نمیتونم براتون پست جدید بزارم

ولی الان با دو پست جدید در خدمتتون هستم

امیدوارم خشتون بیاد

شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:

۱- قرمز: ش ج س الف
۲- نارنجی:‌ ‌‌‌ ت ث ک ب
۳- زرد: ی ل ص ض
۴- سبز: ‌ و م د ژ
۵- آبی: چ ن ط ظ
۶- نیلی: ح خ ف
۷- بنفش: ع پ غ
۸- صورتی: ز ق ه
۹- طلایی: ر ذ گ

برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم:

مثال : لیلا جلالی
ل۳ ی۳ ل۳ الف۱ ج۱ ل۳ الف۱ ل۳ ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است

+ نوشته شده در  ساعت 16:25  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390
داستان زیبای عاشقانه

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم


+ نوشته شده در  ساعت 15:57  توسط sogand be eshgh  |   
 
شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390
گفتگو با خدا

حتما حتما حتما بخوانید:


همه ما پنهانی و در نهان ، دل گفته هایی با خدا داریم

کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است

آنچه در این پست می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای �من و شما� با خداست:

همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگی

سراغش را می گیریم � همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد . . .

این گفتگو چیزایی هست که موقع تنهایی هممون به خدا میگیم و حالا من با سند از قرآن

به شما ثابت میکنم که خداوند در همه حال کنار ماست!

گفتم: خسته‌ام

گفت: �لاتقنطوا من رحمة الله� از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: �فاذکرونی اذکرکم� منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: �و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا� تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

ادامه در لینک زیر



گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: �واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله� کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است� یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: �عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم� شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: �انا عبدک الضعیف الذلیل�� اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: �ان الله بالناس لرئوف رحیم� خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفت: �بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا� (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: �ان الله یحب المتوکلین� خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: �و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره� بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: �فانی قریب� من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم� کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: �و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال� هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: �ألا تحبون ان یغفرالله لکم� دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: �و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه� پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه� آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: �الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده� مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: �الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب�(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: �ان الله یغفر الذنوب جمیعا� خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: �و من یغفر الذنوب الا الله� [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! � توبه می‌کنم

گفت: �ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین� [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: �الهی و ربی من لی غیرک� ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟

گفت: �الیس الله بکاف عبده� خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: �یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما� ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: �ان الله یحول بین المرء و قلبه� خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: �نحن اقرب الیه من حبل الورید� ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)

با خودم گفتم:

خداوند!� خالق هستی!� با فرشته‌هایش!� به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟!

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم

+ نوشته شده در  ساعت 21:1  توسط sogand be eshgh  |   
 
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390
محاکمه عشق

جلسه ی محاکمه عشق بود...


و عقل که قاضی این جلسه بود عشق را محکوم به


دورترین نقطه ی مغز یعنی فراموشی کرد.


قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی اعضا


مخالف او بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق:


-آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را


داشتی؟


-آهای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش


بودی؟


-و شما پاها آماده ی رفتن به سویش؟


حال چرا این چنین با او مخالفید؟


همه ی اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض


جلسه را ترک کردند.


تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:


دیدی ای قلب همه از عشق بی زارند ولی من متحیرم


با وجودی که عشق از همه بیشتر تورا آزرده چرا هنوز


از او حمایت میکنی؟


قلب نالید و گفت:من بدون عشق نخواهم بود و تنها


تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه ی قبل را


تکرار میکنم و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی


باشم.


پس من همیشه از عشق حمایت میکنم


+ نوشته شده در  ساعت 21:18  توسط sogand be eshgh  |   
 
شنبه دهم اردیبهشت 1390

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه ی دریا

افتاده و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم


+ نوشته شده در  ساعت 22:55  توسط sogand be eshgh  |   
 
جمعه نهم اردیبهشت 1390
مرگ

سلام بچه ها
یک خبر بد براتون دارم
یکی از دوستانمون به رحمت خدا رفت
حتما برای شادی روحش فاتحه ای بخونید
اگر دوست داشتید به وبلاگش سری بزنید
توی لینک هام به نام کلبه احساسه
روحش قرین رحمت باد

+ نوشته شده در  ساعت 18:18  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه ششم اردیبهشت 1390
یه شونه ی محکم...

وقتی که دنیا رو خیلی تیره و تاریک میبینی حس


میکنی که میخوای یکی کنارت باشه درد دلت رو


گوش بده و درکت کنه کسی که بتونی سرتو

روی شونه هاش بزاری و اجازه بدی قطره های


اشک گونه هاتو خیس کنه کسی که دستانت را


در دستانش بگیره و بوسه ای سرشار از عشق


نثارش کنه!


کسی که با تمام وجود تو را بپرستد و قدر

احساست را بداند اما...


شمایی که این متن را میخوانید تا به حال این فرد


را پیدا کرده اید؟...


بعید میدانم...


بعید میدانم که اصلا همچین کسی وجود داشته


باشد...


دنبال عشق نگرد چون خودش یه جا میاد


سراغت جوری میاد که اصلا فکرش هم نمیکنی


جوری که حس میکنی دیگر توی دنیا هیچ چیز کم


نداری.


امیدوارم یه روز این حس قشنگ رو تجربه


کنید.من که تا الان تجربش نکردم ولی خب همه


میگن باید به آینده امید داشت.امیدوارم قسمت


شما دوستای گلم بشه!


+ نوشته شده در  ساعت 16:3  توسط sogand be eshgh  |   
 
دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390
عشق از نظره دبیران







از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟

گفت:حرام است .


از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟

گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .


از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟

گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .


از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟

گفت:همپای love است .


از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟

گفت : محبت الهیات است .


از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟

گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .


از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟

گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .


از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .


از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .


از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .


از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .


از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .


از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .


از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟

گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.


از دلم پرسیدم عشق چیست؟

گفت
.
.
.
.
.
.........................................................................................


9:37:04 PM
+ نوشته شده در  ساعت 20:20  توسط sogand be eshgh  |   
 
یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390

+ نوشته شده در  ساعت 22:48  توسط sogand be eshgh  |   
 
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390
جلسه امتحان

+ نوشته شده در  ساعت 15:20  توسط sogand be eshgh  |   
 
سه شنبه سی ام فروردین 1390

1- چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف) صبح
ب) عصر و غروب
ج) شب

2- معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج) آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د) آهسته و سربه زیر
ه) خیلى آهسته


3- وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛
الف) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب) دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
ه) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید.


4- وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف) زانوها خمو پاها تقریباً کنار هم
ب) چهارزانو
ج) پاى صاف و دراز به بیرون
د) یک پا زیر دیگرى خم


5- وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟
الف) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب) خنده، اما نه بلند
ج) با پوزخند کوچک
د) لبخند بزرگ
ه) لبخند کوچک


6- وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید.
ب) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید.
ج) در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید.


7- سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛
الف) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید.
ب) بسختى ناراحت مى شوید.
ج) حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود.


8- کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف) قرمز یا نارنجى
ب) سیاه
ج) زرد یا آبى کمرنگ
د) سبز
ه) آبى تیره یا ارغوانى
و) سفید
ز) قهوه اى، خاکسترى، بنفش


9- وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟
الف) به پشت
ب) روى شکم (دمر)
ج) به پهلو و کمى خم و دایره اى
د) سر بر روى یک دست
ه) سر زیر پتو یا ملافه ...


10- آیا شما غالباً خواب مى بینید که:
الف) از جایى مى افتید.
ب) مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج) به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه) اصلاً خواب نمى بینید.
و) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.


امتیازات

سؤال اول:
الف ( 2 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 6 )

سؤال دوم:
الف ( 6 ) ، ب ( 4 )، ج ( 7 )، د ( 2 )، ه ( 1 )

سؤال سوم:
الف ( 4 )، ب ( 2 )، ج ( 5 ) ، د ( 7 ) ، ه ( 6 )

سؤال چهارم:
الف ( 4 )، ب ( 6 ) ، ج ( 2 ) ، د ( 1 )

سؤال پنجم:
الف ( 6 )، ب ( 4 ) ، ج ( 3 ) ، د ( 5 ) ، ه ( 2 )

سؤال ششم :
الف ( 6 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 2 )

سؤال هفتم:
الف ( 6 ) ، ب ( 2 ) ، ج ( 4 )

سؤال هشتم:
الف ( 6 ) ، ب ( 7 ) ، ج ( 5 ) ، د ( 4 ) ، ه ( 3 ) ، و ( 1 ) ، ز ( 1 )

سؤال نهم:
الف ( 7 ) ، ب ( 6 ) ، ج ( 4 ) ، د ( 2 ) ، ه ( 1 )

سؤال دهم:
الف ( 4 ) ، ب ( 2 ) ، ج ( 3 ) ، د ( 5 ) ، ه ( 6 ) ، و ( 1 )

خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول زیر مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.


نتیجه گیرى


اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است:
دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خود محور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند «کاش من جاى تو بودم» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

اگر از ۵۱ تا ۶۰ دارید:
بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنید و سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.

اگر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید:
به خود امیدوار باشید، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.

اگر ۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد:
بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.

از ۲۱ تا ۳۰:
در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.

و اگر کمتر از ۲۱ داشتید:
دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.

+ نوشته شده در  ساعت 0:3  توسط sogand be eshgh  |   
 
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390
آخره دنیا

این دیگه آخرشه

و

...

+ نوشته شده در  ساعت 17:23  توسط sogand be eshgh  |   
 
جمعه بیست و نهم مهر 1390
اما...

همیشه به این فکر میکردم که چگونه دلت را به دست بیاورم

اما...

هر کار توانستم کردم

اما...

همیشه بهت گفتم دوستت دارم

اما...

اما تو هیچ وقت مرا باور نکردی هیچ وقت نفهمیدی که اگر ثانیه ای نباشی من نیز دیگر نیستم...

نمیدانم چرا تنهایم گذاستی اما هر دلیلی که داشت خوب نقش بی احساسه بی رحم را بازی کردی...

عزیزم تبریک میگم که توانستی مرا بشکنی...

حالا که رفتی دیگر فقط یک جسم خسته از من باقی مانده است که دیگر هیچ رمغی ندارد اما با تمام این بی رحمی ها همین جسم ناتوان را هم تقدیم تو میکنم ...

دوستت دارم...


+ نوشته شده در  ساعت 15:10  توسط sogand be eshgh  |   
 

ssogand1

sogand be eshgh

ssogand1

http://ssogand1.blogfa.com

دختری خسته از عشق

دختری خسته از عشق

دختری خسته از عشق

سلام من سوگند هستم
متولد 1375
ساکن تهران
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد


چت روم و فال حافظ در آخر صفحه است





پروردگارا:
نعمت عافیت مبدا همه نیازها
و عاقبت به خیری مقصد همه نیازهاست
و در بین این مبدا تا مقصد کلان ترین نیاز
دلخوشی و آرامش است
آنرا به همه عطا فرما




عاشقی کار همه عیاش نیست
غم کشیدن کار همه نقاش نیست
عاشقم کردی و گفتی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای





دوستت دارم
نه به خاطر اینکه دوستم بداری
بلکه به خاطر اینکه لایق دوست داشتنی




عشق را از ماهی بیاموز
که آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند


دختری خسته از عشق

قالب وبلاگ